نمایش روز شمار نوروز
بستن


   
عاشق پرسپولیس و بارسلونا

مشخصات

موارد دیگر
reza آفلاین می باشد!
حسین
1371-06-01
m -

افتخارات کسب شده



دنبال‌کنندگان

(28 کاربر)
حسین
حسین
خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد...خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی خیانت میتواند در اوردن اشک معصومی بر دیدگانش باشد.
دیدگاه · 1391/07/12 - 19:00 ·
حسین
حسین
مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدیست بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید بخیالش قندم یا که چون اغذیه مشهورش تا به این حد گندم ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم....
دیدگاه · 1391/07/12 - 18:56 ·
حسین
حسین
به خودم می بالم . با کسی سبز تر از عشق رفاقت دارم
دیدگاه · 1391/07/12 - 18:55 ·
حسین
حسین
چشمانت" را داستان وار دنبال میکنم با عاشقانه ترین کلام می خوانمت با عاشقانه ترین باد به خاطر می سپارمت قلبم آنقدر بزرگ میشود *که یک جهان دوست داشتن تو در قلبم می چکد*
دیدگاه · 1391/07/12 - 18:54 ·
حسین
حسین
میخوایم بریم خونه ی جدیدمون ، مامانم میگه این همه اثاثو باید با کامیون ببریم ؟!! میگم : پـَـــ نــه پـَـــ راست کلیک کن ، کات کنشون ، برو تو خونه جدیده پیست کن !
دیدگاه · 1391/07/11 - 19:06 ·
حسین
حسین
رفتم ساندویچی..نوشابه آورده ..میگه نی بذارم؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ فلوت بذار !
دیدگاه · 1391/07/11 - 19:06 ·
حسین
حسین
رفتم پرنده فروشی میگم آقــا قناری‌های نر و مادتون کدومان ؟ میگه میخوای بخری ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ مامور منکراتم اومدم ببینم قفسشون یه وقت مختلط نباشه..!
دیدگاه · 1391/07/11 - 19:02 ·
حسین
حسین
پريشب تو خيابون ميرفتم داشتم با فندکم بازي ميکردم، پليس رد شده ميگه اون چيه؟ فندکه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ مشعل المپيکه دارم ميبرم لندن!! ميگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ و زهرمار، سوار شو بريم... ميگم کلانتري؟ ميگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميبريمت لندن
دیدگاه · 1391/07/11 - 18:53 ·
حسین
حسین
تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل (ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان)
دیدگاه · 1391/07/11 - 18:52 ·
حسین
حسین
برگشتم خونه خوشحال به بابام میگم: بابا کار پیدا کردم. میگه: کجا پسرم؟ میگم: موزه ی ملی! میگه: به عنوان کارمند؟ میگم: پـَـ نـَـ پـَـ به عنوان قالیچه ی دوران اسکندر مقدونی
دیدگاه · 1391/07/11 - 18:51 ·
حسین
حسین
تو تاکسی بودم، گفتم :آقا همین جا نگه دار ! گفت : پیاده میشی ؟! گفتم: بله پیاده میشم … خیلی ممنون !!! .
دیدگاه · 1391/07/11 - 18:51 ·
حسین
حسین
اگه یه روز صبح خیلی خوشحال از خواب بلند شدی و دیدی نه غمی، نه زنی ،نه بدهی،نه دردی. بدون: دیشب تو خواب مردی! روحت شاد و یادت گرامی!
دیدگاه · 1391/07/11 - 18:50 ·
حسین
حسین
دارم تو کوچه راه میرم یه خانمه با ماشین رفت تو چاله آب پاشید همه صورتم و لباسام خیس شد، وایساده میگه وای خیس شدید ؟ پـَـ نـَـ پـَـ دیدم یه خانم محترمی مثل شما رانندگی یاد گرفته...اینا اشک شوقه .
دیدگاه · 1391/07/11 - 18:50 ·
حسین
حسین
به حیف نون میگن (باریک الله) یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میگه یعنی خدا لاغر است
دیدگاه · 1391/07/11 - 18:49 ·
حسین
حسین
دیشب یه پشه نیشم زد. پاشدم دنبالش کردم . بالاخره گوشه اطاق خفتش کردم ! اومدم بکشمش ! یهوگفت : بابا !!! راست میگفت : من باباش بودم ! آخه خون من تو رگهاش بود ! تا صبح تو بغل هم گریه کردیم ... ( برگی از رمان حیف نون! )
دیدگاه · 1391/07/11 - 18:46 ·
صفحات: 1 2
       

كافه باران · کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است وكافه باران هیچ مسئولیتی ندارد شِیرترانیکس فارسی